نازنین گرامی ، شمر عزیز ، به سرودی لینک داده به نام « سرباز ایران » . چند بار گوش کردم ؛ و نتوانستم سکوت کنم . امید وارم کسی از من نرنجد . ( باید بخش « شمر کاری ، از دیو » را هم می خواندم ، امّا وقوع فاجعه ی دیس مانع شد . کخ و کرمی به سیستم افتاده که نمی گذارد ! )
1– می شنویم که: « دوازده قرن است تلاش می کنیم از زیر سلطه ی خلفا بدرآییم. » - از کی و چگونه 1400 سال تبدیل به دوازده قرن شده !؟ وقتی 1200 سال می گوییم و بحث خلفا را پیش می کشیم ، به طور ضمنی یا صراحتاً به این معنی است که دویست سال اوّل را « دوره ی صلح و صفا و مودّت اسلامی ، میان ایرانیان و اسلام » می دانیم ؛ و آغاز نبرد را از- مثلاً - طاهر ذوالیمینین می گیریم که نخستین فرمانروایی مستقل ایرانی را در خراسان برپا کرد .
احمد شاملو نیز نظیر همین را می گفت ( در سخنرانی برکلی ) : « همه می دانیم که ایرانیان فریب در باغ سبزی را خوردند که اعراب با شعار مساوات و عدل و انصاف به آنها نشان داده بود[ند] . بحران های اجتماعی ایران هم به این فریب خوارگی تحرک بیشتری بخشید تا آنجا که می توان گفت دفاعی از کشور صورت نگرفت و دروازه ها از درون به روی مهاجمان گشوده شد .امّا اعراب با ورود به ایران شعار های خود را فراموش کردند ... » ( نگرانی های من ؛ نشر سیرا ، ژوئن 1990 نیوجرسی . ص 41 ) – جای دیگر می گوید : « [ ملت ایران ] در برابر بیداد مُغ ها و روحانیان زردشتی که تسمه از گرده اش کشیده اند فریب عربها را می خورد . دروازه ها را به روی شان باز می کند ، و دویست سال بعد که از فشار عرب به ستوه آمد نهضت تصوف را براه انداخت ... » ( ص 44 )
باور و برداشت شاملو جز اشتباه محض چیز دیگری نیست . ( این بنده درگاه شیطان ، یزید بن معاویه ، از آن سخنرانی تنها « درد و فریاد » شاملو را می پذیرد [چیزی که متأسفانه فهمیده نشد ! ] . برداشت ها و تحلیل های او از اسطوره و تاریخ ، غالباً خطاست . ) ایرانی هرگز و هیچگاه در برابر اسلام ( هی نگویید عرب ! ) وانداده . اسلام – این دین ِ نکبات ِ الهی – جز با خون و کشتار سلطه نیافته .( در این سایت ، نوشته ای می یابید که در آن [ ضمن پاسخ به یک خود فروش ] به این باور نادرست پاسخ داده شده . به توضیح بیشتر من نیازی نیست . یادآوری کنم که نوشته ی کافر عزیز ما : آقای سجّادی ، در پاسخ به حشره ی خود فروخته: « نصرالله پورجوادی » است ؛ و هیچ ربطی به شاعر و اندیشمند بزرگ و فرهیخته ی ما : شاملو ، ندارد ! )
راه ابومسلم کژراهه ای بیش نبود ؛ و راه طاهر نیز ( که حکومت مستقل ایرانی تشکیل دهد امّا مسلمان باقی بماند ! ) . و همین سنگ بنای کژ بود که سامانیان را با شکست روبرو کرد ؛ و از آن پس نیز هیچگاه ایران سر بلند نکرد ، تا عصر حاضر که شاهان پدر و پسر گامی کوتاه و بریده برداشتند و به سبب وجود اسلام ناکام ماندیم .
اگر برای ابومسلم و طاهر و سامانیان و آریامهران این امکان وجود نداشت که یکرویه باشند ، خوشبختانه امروز ، بعد از 25 سال حکومت مطلق نکبات الهی ، اینک پرتو روشنایی و راستی بر سرتا پای هستی ما تابیدن گرفته است .
اگر سراینده ی سرود « سرباز ایران » [ که اصلاً هم « سرود » نیست و به زور آهنگ نظمی به آن داده شده ! ] می خواهد از اصل ِ سخن و سخن ِ اصلی ، یعنی « مرگ بر اسلام ناب محمّدی » پرهیز کند ، مطمئناً هیچ توجیهی نمی تواند یافت . جالب است که سرود در باره ی ایران و رهایی ایران است و در آن حتی یک بار از الله و اسلام و آخوند نامی برده نمی شود !! ( از اشاره به « خلفا » ، جز این که بحث کژ و منحرف شود ، هیچ بهره ای در کار نیست . ) دوره ی شِف شِف کردن گذشته . در زیر چتر امن دنیای آزاد نشستن و باز هم از اصل سخن پرهیز کردن ، حکایت غریبی است که دست کم یزید نمی فهمد که چه صیغه ای است !
کسی که آزادی می خواهد ، کسی که می خواهد انسان باشد ، می خواهد زندگی کند ، در همه ی جهان و به ویژه در خاور میانه و به ویژه تر : در ایران ، باید به این فهم برسد که با « ضد ِ بشر » روبروست . اگر پیروان قرآن به جای یورش بردن به برج های دوگانه امریکا ، همه ی خاک امریکا را به توبره نمی کشند نه از آن روست که نمی خواهند ؛ بلکه نمی توانند ، و گرنه حتی یک نفر به جز لاشه های بوگندوی خودشان را بر جا نمی گذاشتند . اگر دویست سیصد میلیون دختر و زن جوان چینی در حرمسرای « رهبر مسلمین جهان » به سر نمی برند تنها علت آن ناتوانی اسلام است . اگر در ایران چند ده میلیون نفر زنده مرگی می کنند و به هر حال « هستند » ، تنها به یک دلیل است و آن این که اسلام توان نابود کردنشان را نداشته است !!
نبرد بزرگ پایانی ، که با ظهور خمینی آغاز یافت ، اینک به لحظه های آخر نزدیک شده . هیولای دین الهی ، نماینده ی شوم مرگ و تباهی ، وحش ِ ضدّ ِ بشر ، در محاصره ی پسر تکنولوژیست ِ انسان ، آخرین نفس های گندیده اش را شماره می کند !
2 – سکینه گفتی و برخاست کیرم . فرمودید : شیر و خورشید !؟ خورشیدش حالا یک چیزی . امّا شیرش دو چیز بیشتر نیست : الف) بر خلاف فرموده ی سروده ، که : « ربطی هم به سلطنت نداره » ، اتفاقاً شیر یعنی سلطان و سلطان یعنی پادشاه (رجوع کنید به انبوه داستان ها و اشعار و ... ) . ب) شیر در ادبیات فارسی ، همچنین ، کنایه است برای « علی بی طالب » . از کسایی ، شاعر سده ی چهارم که شیعه هم بوده ، تا الی امروز « شیر خدا » ، « شیر بیشه ی توحید » ، « هِزَبر / هِژَبر » ، و برخی دیگر از واژه ها که معنی « شیر » دارد ، همه و همه یعنی: «علی » !! و اصلاً مگر « حیدر » چه معنایی دارد ؟! باز هم باور نمی کنید که شیر پرچم ایران « علی » است ؟ چطور است که ذوالفقارش را نمی بینید ؟!؟! ( این را بخوانید . )
وانگهی ، گویا فراموش کرده ایم که پیروان اهریمن ، چوب پرچم را هم بدون وازلین مقعد مان جا کرده اند ! ( یادتون میاد ! )
و باز وانگهی، ما نیازی به این پرچم و آن پرچم نداریم . پرچم « آینده ی ما » حاضر و آماده است . پرچمی بسیار زیبا و پر ستاره ! ( تنها کافی است که یک ستاره ی کوچک به آن افزوده شود ؛ به نشانه ی « ایران : مرکز ِ ایالات ِ خاور میانه ی ِ امریکا » ! )
3 - « میهن پرستی » هم صیغه ی دیگری است از نوع ِ « شاه پرستی » و « خدا پرستی » و ... . همه ی ِ این ها از یک جنس است : پرستش . و باید همه را یک جا لوله کرد و کرد توی ِ کون ِ دنیای ِ کهن ، و نماینده ی ِ پر چانه اش : اسلام ِ ناب ِ محمّدی !!!!
4 - « تصمیم با توست / انتخاب ِ توست » - ما که از همان لحظه ی ِ اوّل تصمیم داشتیم که محمّد ِ نبی الله ( مج / زج / دج / خج / باز هم خج / مک / زک / دک / خک / باز هم خک / پک / ... ) را به مقعد ِ ننه ی پفیوزش برگردانیم . برای انسان هایی که هزار و چارصد سال ، زیر نعلین اهریمن ، خورد شده اند ، « تصمیم » کارساز نیست ؛ اصل ، « توانستن » است که ما از آن کاملاً تهی شده ایم . ما بدون کمک دنیای آزاد راه به جایی نمی بریم . به زودی ، امریکای ِ جهان دار ذوالفقار ِ علی بی طالب را به ماتحت ِ الله جا می کند و کار ِ اصلی ِ ما آغاز می شود : زدودن ِ ایران و جهان ، از پلیدی ِ لاشه ی ِ اهریمن !
( بعدالتحریر : لینک « دیو » را هم کلیک کردم ؛ چیز خاصّی نبود ، الا این که گویا شمر عزیز این سرود را از وبلاگ یا سایت ِ « دیو » به ما معرّفی کرده . در هر صورت ، باز هم امید وارم که کسی از من نرنجد . ظاهراً اظهار ِ باور و برداشت ها آزاد است . )
یزید بن معاویّه
Thursday, July 22, 2004
سرباز ایران
Subscribe to:
Posts (Atom)